فقط من 2

 

در ادامه شناخت خود..

همه ما از یک سری باورهای غلط برخوردار هستیم که ناخودآگاه خیلی جاها در خیلی رفتارهای ما غالب هستن

و ما از سلطنت اونا بر روی خودمون خبر نداریم.

امروز یک همچین چیزی رو یاد خواهید گرفت:

تجربه اولیه ← فرض و باور غلط ←  حادثه ای در زندگی کنونی ←  افکار منفی ←  نشانه ها

 

مثلاً یکی از باورهای غلط ما این است که " ارزیابی دیگران " برایمان اهمیت دارد و یک باور غلط دیگر این است که اگر طبق انتظار دیگری رفتار نکنیم " طرد " می شویم. معمولاً در یک نسل عمده ما این دو حالت وجود دارد. این باور جلوی خلاقیت در محیط کار را می گیرد. جلوی ابراز احساس واقعی در برابر همسر و دوست را می گیرد. جلوی زندگی برای خویشتن را می گیرد. جلوی لذت بردن از رابطه جن30 را می گیرد. در روابط زن و شوهری مجبور می شویم طبق انتظار فرد مقابل رفتار کنیم. رابطه شکل انفعالی می گیرد و یک طرفه جلو می رود. از رها کردن انرژی خودمون باز می مونیم و بخصوص در رفتار جن30 ما پر از باور غلط هستیم. بعد که یک اتفاق ناراحت کننده در زندگی رخ دهد مثلاَ پیشرفت نکردن در کار، شکست در ازدواج، خیانت همسر، ناراضی نبودن همسر از زندگی .. باعث می شود افکار منفی رشد کند: من بی عرضه هستم. من بلد نیستم همسرمو راضی کنم، من مقصر هستم، و اطرافیان هم این افکار  رو تشدید می کنند. و کم کم نشانه ها خودشون رو نشون میدن: افسردگی، اضطراب، عدم تمرکز، زخم معده، کمر درد در زن ها، کمتر شدن میل جن30 و .. گاهی شما نمی تونید تمام این زنجیره رو کشف کنید ولی معمولاَ نشانه ها رویی ترین لایه هست که شما در کنار اتفاقی که در زندگیتون افتاده، قرارشون بدین و افکار منفی خودتون رو کشف کنید.

تا همین جا پیش بروید تا بعد.

این مطلب برای همه کارایی درمانی نداره اما اغلب شما می تونید فرض ها و افکار غلطی که هنگام ناکامی در شما ظاهر میشن را

شناسایی کنید. این افکار و فرض ها شدت شون هم در افراد فرق داره. برای بعضی ها مشکل زا و نیاز به درمان داره. برای اغلب شما فقط وسیله ای برای شناخت خودتون است .

و ادامه دارد. خوب متوجه شدین؟ هر جا نه بگید تا باز مقصل تر بنویسم. 

من لپتازم خراب شد و سفری به تهران داشت و بعدش خودم رفتم مسافرت و نبودم ولی این ها دست نویس هستن و تا تایپ کنم میذارمشون.

 

/ 4 نظر / 36 بازدید
فقط من!

سلام دلم میخواد دو سه بار دیگه این پست رو بخونم و بعدش بشینم مفصل خودم رو واکاوی کنم... دلم میخواد از بعضی ملاحظات و سد های ذهنی بیخود رها بشم ... کاش همین تمرین رو کمی بیشتر باز کنی و نمونه هایی از تلاش های مارو واکاوی کنی... خیلی جالب بود.

کوچه ای بی انتها

سلام. کار کردن روی این باورهای غلط خیلی سخته. ذهن مثل یه قاطر چموش مقاومت میکنه. الی جون خیلی از این دوتا پست استفاده کردم. لطفا ادامه بده.

الیس

سلام.امشب اولین باریه که وبلاگتون رو باز کردم از طریق وبلاگ گلابتون لینک اینجارو پیدا کردم.میشه منم تجربمو ازین موضوضعی که گفتید بنویسم؟با اجازه: این مساله ی باور غلط بنظر من ریشه عمیقی داره تو طرز تربیت و بزرگ شدنمون و رفتارهای مادر و پدرمون که به ما منتقل شده. من وقتی ازدواج کردم خیلی خیلی دچار مشکل شدم بخاطر همین باورهای غلطی که داشتم و حدودا هفت سال طول کشید تا به اینجا رسیدم و کشف کردم که ریشه مشکلاتم کجاست. مثلا تصور من از زن خوب زنی بود که مطیع شوهر باشه.از همه تعریف کنه اگه از چیزی بدش اومد ابراز نکنه....کم خرج باشه. در تمام طول زندگیم این کارهارو میکردم ولی باز هم نتیجه خوبی نمیگرفتم و همیشه بین من و همسرم و خونوادش ناراحتی بود. تا اینکه فهمیدم این باور به کل غلطه. ادم خوب ادمی نیست که خواسته های خودش رو سانسور کنه. ادم خوب ادمی نیست که خواسته های بیجای بقیرو جوابگو باشه تا یه وقت اونها ناراحت نشن!!! چیزی که تو نسل دهه شصتی ها هست. کوتاه میکنم.....الان که این بوار غلطو پیدا کردم تو خودم دارم کم کم رفعش میکنم.

الیس

و الحمدلله حس بهتری دارم. و یا اینکه حس میکردم اگه کم خرج باشم همسرم بیشتر میپسنده. بعد دیدم هفت سال چطور خودم رو اذیت کردم!!! تا چندسال چیزهای ارزون میخریدم که شوهرم خوشحال بشه. بعد که اینو متوجه شدم رفتم سراغ جنس های با کیفیت دیدم همسرم چه کیفی میکنه!!!!!!!!و بهم میگه همیشه همین کارو کن....یه بار خرج کن خوب خرج کن. و یا اینکه مراعات بقیرو میکردم مثلاخ ونواده همسرم. اگه کاریم یکردن و به نظرم درست نبود نظرمو بهشون نمیگفتم. و میگفتم هرجور خودشون راحتن. بعد میدیدم اونها چقدر راحت از کارهام ایراد میگیرن!!!! اوایل فکر میکردم بدجنسن.ولی بعد دیدم منظوری ندارن و قصدشون بهبود اموره. بعد تر یکم به خودم جرات دادم و اگه کاری رو با ایراد انجام میدادن بهشون گوشزذ میکردم با احترام و میبینم که چه خوب گاهی اوقات استقبال میکنن!!!!!!!!!