پسرک

سرطان خون داشت. حدود سه سالی میشه که شیمی درمانی میشه.

هفت سالشه. بچه اوله و یه خواهر و برادر دیگه هم داره. پد رترکشون کرده و مادر تا حالا به کمک چند خیر خرج داروی

پسرشو داده.

خیلی منزوی و گوشه گیره و تماس چشمی اصلا نداشت. خودم مطالعات فردی درباره بازی درمانی داشتم

از قبل. چند تا ادمک کشیدم با قیافه های هیجانی مختلف. قرار شد رنگشون کنه. جالب بود اصلا اسمی از پدرش

نبرد. ادمک عصبانی خانم معلمش بود. ادمک خوشحال دختر عمه ای که پارسال اخرین باری بود دیده بودش

و باهاش بازی می کرد. آدمک غمگین هم مادرش بود.

بچه ها خیلی حالیشونه.

اسم پسرک فاضل بود.

 

خیلی از وبلاگایی که میخوندم پاک شدن یا غیر فعال

/ 2 نظر / 51 بازدید
کوچه ای بی انتها

کار کردن با این کیس ها باید کار سخت و حساسی باشه نه؟ در ضمن وبلاگ من هنوز زنده و سرپا ایستاده. پس نتیجه میگیریم یا شما منو نمیخونی یا من غیرفعالم خودم خبر ندارم. [زبان]

لیلی

من همیشه فکر می کنم روانشناسی و رشته های مرتبط با اون اعصاب پولادین و لبخند گنده ی زورکی روی لب می خواد